|
.....قلبی که با خاکستر های غم دفن شده.....
|
يه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه
يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده.
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه
يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه

يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني
يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه
يه دوست واقعي اونو واسه همه ميفرسته
یک دوست معمولی از درونت بی خبره
یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است. شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است. دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!! چه اتفاقي افتاده؟
مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت. چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد. تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!! مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!! اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کنيم!؟
تو از سرزمین اسرار آمده ای و من از تو میترسم ...
آری، آدمی همیشه از اسرار میترسد...
چند دقیقه دیگر
چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
به من، به چشمانم،
و به قلبی که برای تو می تپد
این شب و این باران
و تو
چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
پیش از آن که کاملا ً تمام شوم ...
ای سپیده دم
ای سپیده دم
ای خورشید
یاری کن
تا امروز را بسازم ...
امروز،
فقط امروز
برای ساختن دنیا
کافی است ...
مسافر سرزمین اسرار
تو از سرزمین اسرار آمده ای
و من از تو می ترسم ...
آری، آدمی همیشه از اسرار می ترسد ...
باید به موقع می خوابیدم
برای چشم به خوبی زیبایی
برای گوش به خوبی لالایی
و برای دل به خوبی هدیه ...
تو از کجا می آیی ای پری؟
راه گم کرده ای بر این خاک،
یا مسافری؟
و من باید به موقع می خوابیدم
تا خواب تو را می دیدم ...
باد و گیسوانت
باد
همیشه یکسان خواهد ورزید
اما نه برای تو ...
آنجا که تو باشی
باد همیشه بی قرار و نابسامان
به فریاد بدل می شود
به سوز دل
و هیاهو
و گم می شود در خرمن بی کرانه گیسوانت ...
گنج
در زیر سکوت تو گنجی است
خاموش و مغرور
همچون میراث یک دهکدۀ دور
گنجی پنهان
در خطر هجوم غارتگران
گنجی که من دیده ام
و خود را به ندیدن می زنم ...
آرامش فاتحان
ما هم اکنون شکست خوردیم
اما من آرامش فاتحان را حس می کنم
همچنین آرامش دانه ای در دل خاک ...

براستی زندگی چیست؟؟؟؟؟
حتما نظراتتونو برام بنویسید!!!!
روزی که دلم پیش دلت بود گرو
دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت با دیگری مجنون شد
کفشان مرا جفت نمودی که برو
روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.
روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!
روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!
روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.
روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ....ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ علی اين روش توصيه ميشه)
روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني.. فقط انتخاب کن!
روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟
روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .
روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).
روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.
وای نمی دونین امروز چه روز خوبیه!!
آخه امروز تولدمه!!!!!!
وای چه روز خوبی!!!
اي مهربانتر از من
با من
در دستهاي تو
آيا کدام رمز بشارت نهفته بود؟
کز من دريغ کردي
تنها تويي
مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب
مثل زلال قطره بباران صبحدم
مثل نسيم سرد سحر
مثل سحر آب
آواز مهرباني تو با من
در کوچه باغهاي محبت
مثل شکوفه هاي سپيد سيب
ايثار سادگي است
افسوس آيا چه کس تو را
از مهربان شدن با من
مايوس مي کند.................!؟
زندگی یعنی.....
گذرلحظه های پر تردید.....!!!
یعنی حس خوب داشتن ...
یعنی خواستن....
و خواسته شدن.....!!!!
زندگی یعنی خواهش.....
رندگی یعنی بودن....
یعنی ماندن....
زندگی یعنی آرزوی داشتن....
یعنی آرزوی خواستن یا خواسته شدن.....!!!
زندگی یعنی آرزو یا بهانه ی خواستن و بودن و داشتنت!!!!
خودم نخواستم
تقصير تو نبود!
خودم نخواستم چراغ قديمي خاطره ها خاموش شود!
خودم شعرهاي شبانه اشك را فراموش نكردم!
خودم كنار ِ آرزوي آمدنت اردو زدم!
حالا نه گريه هاي من ديني بر گردن تو دارند،
نه تو چيزي بدهكار ِ دلتنگي ِ اين همه ترانه اي!
خودم خواستم كه مثل زنبوري زرد،
بالهايم در كشاكش شهدها خسته شوند
و عسلهايم
صبحانه كسي باشند،
كه هرگز نديدمش!
تنها آرزوي ساده ام اين بود،
كه در سفره صبحانه تو هم عسل باشد!
كه هر از گاهي كنار برگهاي كتابم بنشيني
و بعد از قرائت بارانها زير لب بگويي :
«يادت بخير! نگهبان گريان خاطره هاي خاموش!»
همين جمله،
براي بند زدن شيشه شكسته اين دل بي درمان،
كافي بود!
هنوز هم جاي قدمهاي تو،
بر چشم تمام ترانه هاست!
هنوز هم همنشين نام و امضاي مني!
ديگر تنها دلخوشي ام،
همين شكفتن شعله است!
همين تبلور بغض!
به خدا هنوز هم از ديدن تو
در پس پرده باران بي امان،
شاد مي شوم!
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی.... پس چطور دوستم داری؟
How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه... باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving,
دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون 
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم 
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم 
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب
پیشاپیش سال نو را به همه ی شما دوستان خوبم تبریک میگم و امیدوارم سال خوب و سرشار از موفقیتی باشه براتون!!!
يک مسافر تنها درحوالي جاده
مثل پنجره،دلباز،مثل سايه ها:ساده
بي خيال از دنيا،با تبسمي شيرين
امده پر از احساس،دل به زندگي داده
واي از اين باران! قصه گوي سال هاي بي حضور
که با وسواسي شگرف حلقه هاي دلبستگي را خيس مي کنند
انقدر خيس تا لبريز شوند ناگهاني تر از امدنت،مي روي
بي بهانه من مي مانم و باران هاي بي اجازه
قلب عاشقي که سپاس گذارت مي ماند تا ابد، متشکرم که به من فهماندي که:
چقدر مي توانم دوست بدارم و عاشق باشم بي توقع باور کن ،بي توقع!
دارم به تو فکر مي کنم فقط فکر مي کنم اما تمام لحظه ها پر مي شود،از سطرهاي عاشقي
همراه خوب و ساکت من،سلام
موسيقي زنده،ساده و بي کلام من
دوست دارم
-بدون توقع-
به نام عشق
باران گرفته مثل هميشه و ....
آفتاب صداقت را به میهمانی
گلهای باغ می آورد!!!!
و من در ستاره باران خدا ستاره تو را ندارم ....
لبخند شیرینت را ندارم ...حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست
وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تا بیقراریم را در خود گم کند
وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ است
وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم
وقتی نوازش دستان مهربان و گرمت را ندارم
وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام
وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است
من می مانم و یاد تو و دلی پر درد
سفره ای از عشق و غزل... و شمعی که به یاد چشمان روشنت تا صبح می درخشد
در خیالم ... برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا می سازم ...
و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم
به دستان لطیف و کوچکت هزاران بوسه می زنم
نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند
نگاهت می کنم
و با تو تا اوج آبی عشق پر میکشم
با ز هم هوا پر از شعر و غزل و قاصدک است
تو را می خوانم
غزل های خاموش دلم را بی دغدغه تا بلندای وجود فریاد میزنم
دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم
نگاهم از خواهش پر شده بود
تو همچنان می خندیدی ...
ومن ، اشک را در چشمان خود می دیدم
وقتی آخرین بار تورا دیدم ...
بغض صدایم را له کرد
لبانم از غصه ترک خورد...
و به تو گفتم دوستت دارم...!!!!
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود....!!!!!
پرسه اي آغاز كرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال
از جدايي يك دو سالي مي گذشت يك دو سال از عمررفت و بر نگشت
دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازي مبهم و سر بسته بود
چون من از تكرار او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من او همنشين و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي
واي از آن شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري كه با او شد بسر
مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو شام بي فرداست
دل دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سر گردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان
با تو شادي مي شود غم هاي من با تو زيبا مي شود فرداي من
گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوي رخت افسون شده
جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
خوبي او شهره ي آفاق بود در نجابت در نكويي طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون و عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه پشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار ديگر عهد بست
با كه گويم او كه هم خون من است خصم جان و تشنه ي خون من است
بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
عاشقان را خوشدلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ي او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت فردا را نگر
آخر اين يكبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود
بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ياد تو ما را بس است
هجای اول رسیدن به یقین
هجای دوم تمنای نیاز